فهرست بستن

با کتاب ها سلفی بگیرید؛

این روز ها توصیه هر شخص موفقی برای تغییر زندگی، خواندن کتاب است.

و معمولا از هر ۱۰۰ نفر که این پیشنهاد را می‌شنوند، شاید ۱ یا ۲ نفربروند سراغ کتاب.

خوب ببینیم چه اتفاقی برای همان ۲% می‌افتد؟

اگر خیلی روی خودشان تسلط داشته باشند، همه کتاب را خوانده و بعد از تمام کردنش تا چند هفته در مورد آن با دوستان‌شان گفت‌و‌گو می‌کنند. همین، تمام!

خیلی بعید است که طرز فکر و رفتارشان تغییر سازنده و قابل توجهی بکند.

خوب چه باید کرد؟ آیا زور کتاب‌ها برای آدم کردن ما کم است؟ (هر چقدر هم که مؤثر باشند)؟

باید در زمانی کم، کتاب‌های بیشتری بخوانیم؟

بهتر است یک کتاب را خوب هضم کنید تا اینکه ۱۰ کتاب را فقط خوانده باشید

نه! اصلا پیشنهاد نمی‌کنم.

قبلا این بلا را بارها و بارها در مدرسه سر خودمان آورده‌ایم. وقتی انبوهی از اطلاعات را وارد ذهن‌مان می‌کنیم، تنها کاری که از دست مغز‌مان بر می‌آید بایگانی و حفظ آن‌هاست.

این‌بار نباید نیت ما از خواندن کتاب، صرفاً آشنا شدن با متن یا روخوانی آن باشد.

این مثل چشیدن غذایی است که به ذره ذره‌اش برای انرژی گرفتن نیازداریم.

این‌بار امتحانی در کار نیست! قرار است این کتاب قسمتی از وجودتان بشود؛

وقتی فرد موفقی که بعد از سال‌ها ارتباط با کتاب‌های مختلف، اسم یکی‌شان را می‌آورد، پیداست به یک مورد خاص اشاره می‌کند.

اما خوب چرا فقط کتاب؟

چون آن‌ها ریشه‌اند؛ هیچ پادکست، کلیپ و فیلمی ساخته نمی‌شود، مگر اینکه قبل از آن مانند کتاب‌ها نوشته شده باشند.

همچنین،

وقتی دنیای اطراف ما را انسان‌های سردرگم و محصولات گمراه کننده احاطه کرده‌اند، کتاب‌های ارزشمند مانند یک ناجی عمل می‌کنند.

در این طوفان‌های مجازی، کتاب‌های خوب واقعا جواب می‌دهند

نگران گذر زمان نباشید، خودتان را در اختیار کتاب قرار دهید.

در سفر به عمق وجود کتاب‌ها، با دنده سنگین حرکت کنید! آرام حرکت کنید و از زیبایی‌های جاده لذت ببرید.

جملات زیبای آن‌ها را علامت بزنید و سر فرصت با دست‌خط خودتان، آنها را بزرگ نوشته و به در ودیوار اتاق‌تان نصب کنید.

کتاب‌های خوب را ببلعید.

باید آنقدر خوب خواندشان تا توصیه‌های‌شان تبدیل به عادت بشوند.

باید زیاد با کتاب خوب سر و کار داشت. گاهی باید ۱۰ بار خواندشان

با آنها دوست شوید، انس بگیرید و وقت بگذرانید.

با آنها سلفی بگیرید.

باید با این کتاب‌ها زندگی کرد.

شاید تا بحال این را تجربه کرده باشد که در هر زمانی، بینش و تفکرمان متفاوت است.

تأثیر دوباره شنیدن جمله‌های طلایی، می‌تواند متفاوت باشد.

اگر قبلاً کتابی فوقالعاده خوانده‌ و برداشتی از آن داشته‌اید، خوب دوباره بخوانید!

خواهید دید که این‌بار با مطالب متفاوتی روبرو می‌شوید.

جسم و روح ما در هر زمان در وضعیت‌های مختلفی هستند و همین باعث می‌شود تا عکس‌ العمل‌های متفاوتی داشته باشید.

شاید برای‌تان جالب باشد اما، آنها درواقع کتاب نیستند!

بخشی از زندگی و دقدقه‌های یک انسان هستند. افرادی که بارها با چالش‌های زندگی جنگیده‌اند.

و در نهایت بعد از تصمیم‌های مکرر برای شکستن موانع زندگی، به نتیجه‌های طلایی رسیده‌اند.

با این حساب آنها میان‌بر هم هستند. بجای مرتکب شدن به اشتباهاتی که دیگران قبلاً انجام داده‌اند، با پیروی از پیشنهاد‌های کاربردی و آزمایش شده به مقصودتان برسید.

همه حرف من در این مطلب، این دو جمله است:

تبدیل یک کتاب به دستورالعملی کاربردی برای زندگی

خیلی بهتر از حفظ هزاران کتاب با ارزش در ذهن است

۱۳۹۹/۱۱/۲

Posted in داستان من

4 Comments

  1. طارمی

    سلام
    من از سایت آقای شاهین کلانتری به اینجا رسیدم.
    از عنوان این مقاله «با کتابها سلفی بگیرید» خیلی خوشم اومد.سرچ کردم که ببینم کپی هست یا نه.موفق باشید

    • مهدی منتظری

      سلام؛
      سایت شاهین جان که فوق العاده است.
      واقعا دمش گرم.
      امید وارم شما هم روزی طعم نوشته‌های شاهکار خودتون رو بچشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *