فهرست بستن

شما انجامش می دهید؟!

کلمه ی سفر، در مرحله ی اول هیجان، ترس، کنجکاوی و ماجراجویی را دنبال خود می آورد.

و شاید برای بیشتر ما انتخاب یک همسفر خوب جزء مهم ترین مسائلی است که ذهن ما را درگیر می کند.

قطعا قبل از هر چیز این مقصد است که برای ما اهمیت دارد.

تا شوق رفتن به جای خوش آب و هوا و زیبا در دل ما نباشد، اصلا کلمه ی سفر به ذهن ما خطور نمی کند.

عکس گرفته شده در مسیر سفر به بهشت گم شده آبشار زیبای (آب سفید)

از وقتی معنای یاد گیری و با سواد شدن را فهمیدم، بارها و بارها به این فکر کردم که چقدر زندگی می تواند عجیب و متفاوت شود!

انتظار داشتم وقتی وارد مدرسه می شوم هر روز لذت بیشتری از زندگی ام ببرم.

باورش برایم سخت و عجیب بود اما انگار یاد گرفتن، آن طور ها هم که فکر می کردم جالب نبود!

قطعا اینکه بتوانی بخوانی و بنویسی

حساب و کتاب کنی

با موجودات مختلف آشنا شوی

و…

زندگیت را عوض می کند و تو دیگر آن آدم سابق نیستی.

اما

وقتی همه ی اینها به یک عدد منتهی می شد و هیچ کس دیگر، کاری به چیز هایی که آموخته بودیم می توانستیم خلق کنیم نداشت، احساس خوبی نداشتم.

بعد از یک سال تلاش برای آدم بهتری شدن، همه چیز به یک برگه ختم می شد.

آن عدد نمره و آن برگه کارنامه بود.

هنوز روز آخر اول دبستان را به یاد می آورم. وقتی دست همه ی بچه ها کاغذ داده بودند، من هم خوشحال بودم و هم ناراحت.

خوشحال چون برگه ام پر بود از ۲۰ و ناراحت وقتی که چهره ی نا امید و نگران همکلاسی های بدون بیستم را می دیدم.

چه دلیلی داشت که بجای لذت دانا و توان شدن، همه ی امیدمان به اعداد داخل آن برگه گره بخورد؟

چهره ی بچه ها را که می دیدی

یکی تپل بود و یکی لاغر

یکی بی مو یکی بامو

یکی روشن یکی تیره

اگر قرار بود روی این ها نمره می گذاشتند چه؟

اگر به ابتکار ما در بازی های زنگ تفریح،

خلاقیت و توانایی بچه ها در شیطنت های سر کلاس

و خلاصه

هزار توانایی ریز و درشت دیگرِ بچه ها نمره می دادند چه اتفاقی می افتاد؟

جواب ساده است:

هیچ کس از داشته های خویش شرمگین نبود.

درون هر کدام از ما توانایی های منحصر به فردی وجود دارند که قطعا مانند دیگران نیستند.

و این عیب نیست که درس فارسی تو ضعیف باشد. البته آدم باید نقاط ضعفش را تا حد مورد نیاز بپوشاند.

اما

این یک نشانه است.

اینکه تو برای راه دیگری ساخته شده ای… .

هنگام برگشت از کوه نوردی/نجف آباد

تا بحال شده راه را اشتباه بروید؟

حس گم شدن حس بدی است نه؟

اما بد تر از آن، تلاش نکردن برای یافتن راه درست و ادامه دادنِ آن مسیر نادرست است.

بیایید فرض کنیم مدت ها راه را اشتباه رفته ایم.

حالا چطور

هنوز هم از برگشتن خجالت می کشیم؟

همچنان می خواهیم بار سنگین پشیمانی را به دوش بکشیم؟

اتفاقی که سال هاست افتاده، سفری دسته جمعی به مقصدی نادرست است!

همه برای سرزمین یادگیری و خلاقیت حرکت می کنند، اما به اشتباه به اقلیم کاغذ ها و اسم ها می رسند.

این که چرا و چگونه این اتفاق می افتد اهمیتی ندارد.

چون با حرف زدن در این مورد نه مشکلی حل و نه گره ای باز می شود.

این به تو بستگی دارد

که

وقتی همه در حال حرکت به سمت مقصد نادرست هستند،

حاضری خلاف جهت آب شنا کنی؟

فشار سنگین تمسخر و کنایه های دیگران را بخاطر شکوفایی خلاقیت و استعداد هایت تحمل کنی؟!

۱۳۹۹/۵/۷

Posted in نوشته های آزاد

2 Comments

  1. علی خواجه حیدری

    بقول نادر ابراهیمی: هم جهت با مسیر آب رفتن از لاشه حیوان مرده ای هم بر میاد
    مفهوم شنا کردن برای وقتیه که در خلاف جهت حرکت کنی، وگر نه اگر هم مسیر امواج باشی که کاری نکردی
    مرسی که برامون نوشتی
    ضمنا من عاشق سفرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *