رفتن به نوشته‌ها

از”فکر کردن”نترسید

زمانی که پا به این دنیا می‌گذاریم، ذهنمان مانند یک صفحه ی سفید خالی است.

این پدر و مادر، شرائط جامعه و معلم های ما هستند که طرز فکر ما به

دنیا

زندگی

علم

پول

موفقیت

داشتن رویا

مرگ

و هر چیز مهم دیگری را شکل می‌دهند؛

چیز های زیادی دست ما نیست؛

درست یا غلط طوری تربیت می‌شویم که تقریبا اختیاری در آن نداشته ایم و معمولا شرائط و آدم های اطراف ما ناخواسته مسائل اشتباهی را وارد ذهنمان می‌کنند.

اغلب مردم در حال غر زدن هسند و واقعا برای حل مشکلاتشان هیچ تلاشی نمی‌کنند؛

این وضعیت منزجر کننده است. من که نمی‌توانم تحمل کنم.

نمی‌گویم کار نمی کنند،سختی نمیکشند یا تنبل‌اند نه!

حرف من چیز دیگری است.

اغلب ما اصلا فکر نمی کنیم

یادمان نداده اند که از خلاقیت مان برای حل مشکلات اساسی هم می توان کمک گرفت. همیشه منتظریم اتفاقی بیفتد، کسی ایده‌ای بدهد

پیشنهاد خوبی داده شود تا خوشبخت شویم.

باورهای اشتباه زیادی در ذهن همه مان ریشه دوانده که مجبوریم برای بهتر زندگی کردن، نابودشان کنیم.

و البته از این واقعیت تلخ هم نباید غافل شد که هیچ کس جز خودمان نمی‌تواند آنها را ریشه کن کند.

اصلا معنای فکر کردن چیست؟

آیا مرور خاطرات گذشته است؟

به رویا پردازی برای آینده و داشتن تخیلات می توان گفت فکر کردن؟

بله؛

اما فکر درباره به گذشته یا آینده برای چه چیزی؟

صرفا وقت گذرانی؟ یا نتیجه گرفتن از اشتباهات و هدف گذاری برای آینده؟

و اینکه

ما به حفط کردن عادت کرده ایم. به جمع آوری انبوهی از اطلاعات غیر کاربردی که فقط ذهنمان را به هم ریخته و شلوغ کرده اند.

حفظ کردن مانند جمع آوری مواد خام و فکر کردن مثل پختن آن مواد است.

چند نفر را سراغ دارید که هر روز ۳ خط گزارش روزانه از زندگی خود بنویسند؟

چند نفر می‌شناسید دلیل اشتباهات مکرر زندگیشان را پیدا کنند و دوباره به همان چاه نیفتند؟

باید به بعضی رفتار ها عادت کنیم تا ثمر بخش باشند. مثلا به “فکر کردن”؛

چه خوب می‌شد اگر به باورهای ذهنی‌مان فکر می‌کردیم. اینکه اصلا نگاه‌مان به این جهان درست است؟

ما آدم منفی بافی هستیم؟ یا واقع نگریم؟

چه خوب می شد اگر همگی قبل از خواب چند دقیقه در مورد امروزمان فکر می‌کردیم و چند خط درباره اش می نوشتیم. با ایجاد این عادت میان همه، شاید دیگر کسی نیاز به روان شناس و مشاور نداشت.

در این پست کوتاه به اهمیت نوشتن روزانه اشاره کرده‌ام.

همان طور که رفتار ما یک‌شبه شکل نگرفته و به مرور الگو های فکری غلط مثل انگل به ذهن‌مان چسبیده اند، باید بذر عادت های سازنده و درست را در کنار همان انگل ها بکاریم، تا آرام آرام رشد کرده و همه وجودمان را فرا بگیرند.

راهش همین است که گفتم. کمی زمان بر است.

این مسئله ای کاملا جا افتاده و قطعی است.

البته من هم این طور فکر نمی کردم تا اینکه با این کتاب ها آشنا شدم:

خرده عادت ها
ریز عادت ها
عادت های اتمی

البته هنوز هیچ کدام را کامل نخوانده‌ام ولی در همان چند صفحه ای که از هر کدام خوانده‌ام دریافتم که ایجاد عادت های سازنده به سرعت شکل نمی گیرند ولی وقتی شکل گرفتند غوغا می کنند؛

و مهم تر از این،

این پیام بود که برای عادت کردن به کاری نباید از روزی ۱ ساعت شروع کرد. بلکه خیلی کمتر مثلا روزی ۳ دقیقه؛

خرد خرد

ریز ریز

آرام آرام

اما قبل از تغییر عادت ها، به یک جرقه کوچک نیاز داریم. به همین فکر کردن؛

مقدمه هر تغییری از فکر و ذهنمان ایجاد می شود. اگر فقط اتفاقات ناگوار اطراف‌مان را ببینیم و ذهنمان را دور ور بر همان اخبار بگردانیم، دیگر هیچ اختیاری برای حرکت در مسیر خودمان نداریم. نمی توانیم پیشرفت کنیم.

هر جریانی که بیاید مارا با خودش می‌برد.

باید فکر کنیم. به این که واقعا اصلی ترین وظیفه ما چیست؟

ما برای چه کاری ساخته شده ایم؟

چطور می توانیم بیشترین فایده را برای خودمان و مردم دنیا داشته باشیم؟

کجا؟ با چه شغلی؟ …

قبلا گفته‌ام باز هم می گویم تنها با “نوشتنِ” افکار است که می توان به نتیجه رسید.

تفکرات ما با سرعت و پشت سر هم تغییر می کنند و گاهی در کسری از ثانیه به یک ایده ناب می‌رسند.

مغز، مثل یک دستگاه مولد عمل می کند که محصولش خیلی زود از بین می رود.

اما اگر این محصول ارزشمند را بسته بندی و نگه داری کنیم، قابل استفاده شده و می توان با آن زندگی را بهبود بخشید؛

تمام حرف من در این پست این است که:

“باز” فکر کنید، بدون محدودیت، بدون ترس.

هنگام سختی ها شجاع باشید و به خودتان اجازه دهید برای یافتن راه حلی متفاوت، از هیچ کاری دریغ نکنید.

برای خوب فکر کردن باید به منبعی نا محدود وصل شد؛

لذت زندگی آنجاست که در شرائط سخت و کمبود امکانات با “قدرت ذهن” به نتائج شگفت انگیزی برسید.

از این به بعد هر شب قبل از خواب ۱ خط بنویسید؛ از بد نوشتن نترسید و فقط بنویسید.

بزودی می بینید که چیز های با ارزشی بدست می آورید.

اما

اگر هر چه تلاش کردیم فکرمان کار نکرد چه؟

بزودی در این رابطه خواهم نوشت… .

۱۳۹۹/۸/۱۸

منتشر شده در نوشته های آزاد

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *