رفتن به نوشته‌ها

“ضعیف” کار کنید تا “قوی” شوید

Last updated on 2020-11-19

نباید افراد تازه کار را برای ضعفشان محکوم کرد

هیچ کس بچه ۷ ماهه ای که مدام زمین می خورد را دعوا نمی کند

چطور انتظار داریم آدم های نوپا در عرصه های مختلف از همان اول عالی باشند؟

بهترین آشپز هاهم هنوز غذا می سوزانند

بهترین کارگردانان گاهی فیلمی نچسب می سازند

و…

به قول مهدی بیگدلی باید محتوای آشغالی تولید کرد تا پیشرفت حاصل شود.

ذهن ما هر روز ایده های قبلی را اصلاح و به مرور رد می کند. می‌گوید آنها دیگر قدیمی شده اند و نباید به آنها بپردازی.

اما اگر همان ایده ها را بنویسید و سعی کنید هر چه زودتر آنها را عملی کنید، مطمئنا پیشرفت رزوبه‌روزتان را خواهید دید.

سرگذشت افراد موفق را ببینید.

نمونه کار های اولیه شان را بررسی کنید تا اعتماد به نفستان بالا برود.

شاید فکر کنید این افراد از همان اول قهرمانان زمان خود بوده اند. ولی قطعا مورد تمسخر واقع شده و بار ها سرکوب شده اند. و با ماندن در مسیر و به آغوش کشیدن نیش و کنایه ها قهرمانان زمان ما شدند.

به قول شهید آوینی:

اگر انسان هایی که مامور به تحول در تاریخ هستند،

خــود از معــیار های عــصر خویــش تـــبعیت کنـــند،

دیـــگر هیــچ تحــولی در تــاریخ اتفاق نــخواهد افتاد.

این جمله را خیلی دوست دارم.

هر بار با خواندنش جرات و شوق بیشتری برای فاصله گرفتن از فضایی که در آن هستم پیدا می‌کنم.

معیار موفقیت در ذهن اکثر مردم چیست؟

مثلا در عصر ما هر کس می‌خواهد آدم بزرگی بشود باید حتما کنکور دهد، وارد دانشگاه شود و مدرک بگیرد تا بتواند در بهترین ادارات استخدام شود؛

این خودش یک موفقیت نسبی و بزرگ تلقی می‌شود اما،

استخدام یعنی چه؟

در ۹۹% موارد

یعنی هر چیز که رئیست می‌گوید انجام بده

هر چیزی که قانون می‌گوید

طبق دستور العمل ها پیش برو

خلاقیت تو بی ارزش و غیر کاربردی است…

آدم مطیعی بودن و گوش به حرف قانون دادن هیچ کدام بد نیست.

اما نه آن قانون و رئیسی که توانایی هایمان را سرکوب، خلاقیتمان را نابود و شخصیتمان را ضعیف نگه می‌دارند.

قبل از آن، اصلا کنکور چیست؟ فکر نمی‌کنم نیاز به توضیح داشته باشد. پیداست کنکور یعنی دانشگاه ها عملا چیز بدرد بوخوری یاد نمی‌دهد و صرفا باید هر چه که یاد گرفته ایم برای کنکور حفظ کنیم…

همه همیشه رتبه های تک رقمی آن را می بینند.

نه هزاران مرد و زنی که همچنان عمر خود را برای یک تکه کاغذ بی ارزش تلف می‌کنند و امید وارند سال بعد قبول شوند.

گیریم مدرک هم گرفتیم. تا خودمان ارزش افزوده تولید نکنیم، کتاب نخوانیم و برای هدفمان وقت نگذاریم به قله نمی‌رسیم. کسی با کنکور دادن دانشمند نمی شود.

بگذریم

جایی که من در حال حاضر مشغول به کار هستم، با ظرز تفکرم ۱۸۰ درجه متفاوت است. دوستانم مرا به شدت از رفتن منع می‌کنند ولی به محض تمام شدن زمان مقرر استعفا می‌دهم.

فعلا به دلائلی مجبورم تا چند ماه آینده در همین مکان مشغول به کار باشم و الا چه دلیلی دارد جایی کار کنم که توانایی های بلقوه من جایی برای قد علم کردن نداشته باشند.

فقط مانند یک ربات، مجبورم به کار های واقعا بدرد نخور بپردازم و عمرم را تلف کنم.

گفتن این حرف ها ساده و عمل به آن ها سخت است.

اما وقتی فکرش را می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که قطعا ۴،۳ سال سختی کشیدن برای کسب اعتبار، ارتقاء توانایی ها و کسب درآمد، خییییلی بهتر از ۳۰ سال فرسایش در محیط های بسته ی بدون پیشرفت است.

چرا خودمان را بی جهت عذاب می‌دهیم وقتی می‌توانیم هزاران برابر بهتر زندگی کنیم؟ وقتی می توانیم برای مردم کشورمان ۱۰۰۰ برابر موثر باشیم؟

چرا از مدت کوتاهی سختی کشیدن در مسیر آرزوهایمان می‌ترسیم و ترجیح می‌دهیم برای انجام کار های بی ثمر و تکراری استخدام شویم؟

۱۳۹۹/۷/۱۴

منتشر شده در داستان من

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *