رفتن به نوشته‌ها

کوه های مریخ

Last updated on 2020-08-19

نزدیک عید بود و مثل سال های گذشته عزم سفر داشتیم.

پدرم به خاطر کارمند بودنش ایامی مانند عید نوروز فراق بال ندارد و غیر از آن زمان نمی توانیم به سفر های طولانی برویم.

-: الو سلام، خوب هستید؟…

صدای پدرم بود که با همکارش در مورد سفر صحبت می کرد.

مقصدی که انتخاب کرده بودیم جای خطر ناکی بود.

آقای مهرآذین تمایل زیادی به همراهی ما نداشت.

بیش از ۲۰۰۰ هزار کیلومتر رانندگی آن هم برای چند روز ماندن خسته کننده بود و نمی ارزید.

ما هم کمی از انتخابمان منصرف شده بودیم.

اما پدرم همچنان مسر بود.

معطل نکرد، گفت: وسائلتان را برای یک سفر مفصل جمع کنید. عید که می شود امنیت آنجا هم بهتر می شود. توکل به خدا اتفاقی نمی افتد.

نگران چیزی نبودم. بیشتر برای دیدن جایی که تا کنون ندیده بودم لحظه شماری می کردم.

درست مثل همه ی سفر های مان آفتاب نزده از نجف آباد حرکت کردیم.

اولین مقصد، یزد بود.

برای ناهار به یک کبابی معروف رفتیم ک ه طبق گفته های پدرو و مادر هنوز کیفیتش حفظ شده بود. (ما ۲ سال ساکن یزد بودیم و البته من هم در همان جا به دنیا آمده ام)

بعد از یک استراحت کوتاه به سمت کرمان راه افتادیم.

چون با ماشین سفر می کردیم، هیجان و لذت سفر چند برابر بود.

مقصد نهایی جنوب شرقی ایران بود در تصور من مسیرمان فقط از بیابان ها و دشت ها می گذشت.

وارد استان کرمان که شدیم اکثرا زمین های صاف و خشک به چشم می خورد و کمتر کوه و کوهستان می دیدیم. (البته که بیابان ها هم زیبایی خاص خود را دارند ولی من بیشتر از کوه ها و جاده های کوهستانی لذت می برم)

فصل بهار آن سال آسمان دست و دل باز تر بود و باران های خوبی می بارید. هوا کم کم سرد تر شد و ابر ها سیاه تر.

هنوز خوب به یاد می آورم آن دانه های درشت برف را! ما در حال عبور از شهر کویری بم بودیم اما برفی ما را به یاد کولاک هایی می انداخت که فقط در فیلم ها دیده بویدم. هوا واقعا سرد بود و وقتی برای یک لحظه از ماشین پیاده شدیم یخ زدیم.

برف بیابانی! (جاده یخ بسته و مه آلود بم) عکس گرفته شده در حین حرکت
برای لحظه ای از ماشین پیاده شدیم واقعا ســــــــرد بود.

بعد از ۱ ساعت پشت سر گذاشتن آن مسیر رویایی، برف همانطور که شروع شده بود باران شد و کم کم تمام.

بعد از چند دقیقه برف ها به سرعت آب شدند و اثری از آنها نماند.

با آمدن رنگین کمان، زیبایی آن تابلوی متغیر نقاشی تکمیل شد.

رنگین کمان بعد از برف کویری.(از پشت شیشه ماشین)

همه چیز در کمتر از چند ساعت اتفاق افتاد و آنچنان سریع پایان یافت که انگار یک رویا بود.

بیش از هر سفر دیگری هیجان زده شده بودم. از همان اول سفر انگار معلوم بود قرار است خیلی خوش بگذرد.

چون بر خلاف تصورات مان جدای از آن برف عجیب بیابانی، با طبیعتی مواجه شدیم که اصلا انتظارش را نداشتیم.

در طول مسیر انواع پوشش های گیاهی و اقلیم ها را دیدیم.

کویر، دشت، کوهستان، بیابان، نخلستان، رودخانه، دریاچه و…

انگار تصاویر مختلفی از مناطق مختلف ایران پیش روی مان بود.

بعد از ظهر رسیدیم کرمان. آنجا هم باران زیادی آمده بود. خیابان ها پر از آب باران بود.

برای اسکان دنبال مدرسه می گشتیم.

خسته بودیم. رادیو مدام پشت سر هم عید را تبریک می گفت و کلافه مان کرده بود.

بالاخره یک مدرسه پیدا کردیم. همه جا تقریبا پر بود.

مقداری از وسائل ضروری را با خودمان بردیم داخل.

عکس مربوط به دیوار های مدرسه ای که در آن اسکان داشتیم.
(جمله اش برایم جالب بود بجای نوشتن عکس گرفتم)

بعد از خوردن یک شام مختصر همه بخاطر خستگی (به قول پدرم) شهید شدند.

.آن زمان تقریبا ۱۷، ۱۸ سالم بود. در آن دوران بود که به شب ها علاقه مند شدم. گاهی دوست داشتم بیدار بمانم.

مدرسه کاملا ساکت نبود. هنوز بودند مسافرانی که تازه رسیده بودند و می خواستند شام بوخورند.

چون سکوت مطلق نبود می شد بروم سراغ وسائلم و کسی بیدار نشود.

آن روز ها گوشی لمسی نداشتم. کتابی هم همراهم نبود.

من ماندم و عنبر نساراها. قبل از سفر تعدادی از آنها را برای احتیاط برداشتم تا اگر سرما خوردیم از آنها استفاده کنیم.

نمی دانم چرا و به چه دلیل، اما یکی از آنها را روشن کردم و هی فوت کردم!

دود غلیظی داشت.

بویش کلاس را برداشت.

انگار واقعا زده بود به سرم و هی داشتم بیشتر فوت می کردم، که پدرم به سرفه افتاد و گفت:

این چه کاریه نصف شبی می کنی؟ -ساعت دور و بر ۱۲ بود- خاموشش کن کلاس بو می گیره.

خودم خنده ام گرفته بود. ریخت و پاش هایم را جمع کردم و برای مسواک زدن از کلاس زدم بیرون.

وقتی برگشتم تازه فهمیدم چه گندی زده ام!

کلاس خیلی بو گرفته بود و هنوز هم مه غلیظی از دود در کلاس بود.

ادامه دارد…

۱۳۹۹/۵/۲۴

منتشر شده در داستان من

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *